زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... چشم چشم دو ابرو ...

    به نام  آفریننده شیرینی ها جیگریه من تازه یاد گرفته بگه چیش چیش [ = چشم ] ... چیش چیش گفتن رو از وقتی  مادر روحی براش چشم چشم دو ابرو خونده یاد گرفته ... گاه می پره و چشم ما رو از جاش در میاره که برام چیش چیش بخونید ، گاه هم می گه چیش چیش تا براش بخونیم ... دیشب تا بخوابم 26 بار بعد از خوندن هر بار شعر چیش چیش کرد ، یعنی [replay] ... من و بابایی دیگه داشتیم از خنده منفجر می شدیم   ، اما شما خونسرد  به ادامه چیش چیش می پرداختی ... منم تصمسم گرفتم صبح ازت فیلم بگیرم تا ببینی چه لوسی و ناز... تو فیلم با ناز و صدای خوشگلت آروم و آهسته می گی ...
10 دی 1391

... یه اتفاق بد ...

هو الشافی «٠٧،٠٨و ٠٩ دی ماه ٩١» غروب < پنجشنبه> بود و تازه از خواب عصر گاهی بیدار شده بودی ... نمی دونم خوب نخوابیده بودی یا هنوز خوابت میومد ، اما سر حال نبودی و مدام یا زمین می خوردی و یا تلو تلو می خوردی ... مدام هم بهانه می گرفتی ... بابایی سوار تابت کرد تا  یکم آروم بگیری ... بعد از تاب بازی رفتم تا کمی اتاقت رو مرتب کنم ... بعد از مدتی دیدم داری میای پیشم ، و دوباره به ادامه کارم مشغول شدم ... صدای برخورد تابت رو به دز شنیدم و بعد طدای افتادنت رو به زمین و بعد ... دیدم یهو سیاه شدی از گریه ... ندیدم چه بلایی سرت اومد ، که این...
10 دی 1391

... هدیه مادر روحی به رادین جون ...

 به نام خالق مهر و مهربانی                         از دو روز پیش مادر روحی بهم گفته بود تا  به مناسبت بازنشستگیش می خواد بهرای رادین  هدیه بگیره و از همون روز به دنبال لباس دلخواه برای پسری بودیم ... حسابی همه جا رو گشتیم ...         مادر روحی انتخاب رو به عهده خودم گذاشته بود و اول تصمیم داشتم تا برات پالتو بخرم ولی بعد نظرم عوض شد و ترجیح دادم تا برات لباس اسپرت پسرونه بخرم ...  یه لباس مردونه برای مرد کوچک... تا بلاخره بعد از دو روز گشتن ، موفق...
6 دی 1391

... غذاهای این روزهای تو ...

هو الرزاق خدا رو شکر که به بابایی سلامتی و توان داده تا با همت بالایی که داره ، نون حلال روی سفره خونمون بیاره... پس به شکرانه این روزی حلال؛   دعا می کنیم برای سلامتی بابایی        و  برای تمامی مردم که این توانایی رو داشته باشند تا از نعمتهای خوب خدا استفاده کنند...   این عکسها  تنها گوشه ایی از غذای این روزهای توست...     غذاهایی که قرار با خوردنشون به قدرت بی کران خدا ایمان بیاری و راه سپاس گذاری از خدا و زحمات پدر و مادر رو یاد بگیری...     صبحانه این روزهای تو... ...
4 دی 1391